۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

فرهنگ ابزاری،

هنوز خاطره جعل نشریات موهن در دانشگاه صنعتی امیرکبیر که با تمام تلخی خود، طعم شیرین پیروزی برای دانشجویان و شکست سنگین نیروهای تندرو را در دانشگاه یاد آور میشود از حافظه ها پاک نشده است که دوباره شاهد هجمه همه جانبه اقتدارگرایان و نیروهایشان به دانشگاه امیرکبیر هستیم.هجمه ای که این بار نیز با دست آویز قراردادن ارزش ها و مقدسات ملت ایران قصد سرکوب و قلع و قمع دانشجویان این مرز و بوم را دارد و با استفاده از ارزش و جایگاه شهیدان در پی اهدافی در دانشگاهاست که صرفا پیشبرد منافع کسانی است که سالها برای قدرت خود از سپر کردن هرگونه ارزش و مقدسات خودداری نکرده و در این راه، حتی آنها را نیز قربانی کرده اند.
گویا در این مملکت؛برای سرپوش نهادن بر دیکتاتوری و ضایع کردن حق ملت همواره دیواری کوتاه تر از ارزش ها چه مادی و چه معنوی یافت نمیشود که در دوران رضا شاه و محمد رضا با عنوان سازندگی و شکوفایی بازیچه شدند و امروز هم ............
این بار دانشگاهی مورد هدف قرار گرفته که به واسطه محیط ویژه و آکادمیک خود در مقابل ظلم و ستم در دوران های مختلف،به عنوان قشر فرهیخته جامعه جور آنها را به دوش کشیده و با آن به جدال برخاسته است.در پروژه جدید که نیروهای تندرو با همراهی مدیران فعلی دانشگاه امیرکبیر استقلال دانشگاهها را مورد هدف قرار داده اند، که از آرمانهای اصلی دانشجویان در ده های اخیر بوده است و شهدایی بازیچه این عمل زشت قرار گرفته اند که متاسفانه در کنار اجسادشان سندی بر هویت یافت نشده و پس از مرگشان نیز محکوم به آنند که دستاویز کسانی باشند ،که به واسطه آرمان های ساختگی در جنگی که هنوز بر سر تحمیل کردن یا شدنش جای ابهامات فراوانی دارد ،باعث کشته شدن همان هایی شده اند که امروز میخواهند از استخوان هایشان نیز سوئ استفاده ابزاری را بکنند .
آقایان برای ادامه استقرار قدرت ،آیا راههای بهتری پیدا نکرده اند که بخواهند برای ادامه نشر ایدئولوژی های ساختگی خود دست به دامن شهدایی شوند که در تصور آن روز خود که در مقابل گلوله ها سینه سپر کرده بودند از آرمانی به نام ایران و ایرانی دفاع میکردند و امروز اینچنین نمایانده میشود که برای استقرار ظلم و جورو عقاید ارتجاعی عده ای اقتدار گرا جاشانشان را فدا کرده اند؟
شاید اگر امروز این شهدا زنده بودند فریاد بر میدادند: که ما چه میخواستیم و چه کردیم و شما به چه نا کجا آبادی بردید؟ ویا اگر اسناد هویتشان پیدا میشد و خانوادهاشان میدانستند آیا اجازه میدادند که دستاویز این عمل شرم آور قرار بگیرند و یا برای دفن فرزندانشان در دانشگاه گروگانگیری شود؟
پروژه ای که به نام دفن شهید در دانشگاه از چندی پیش در دانشگاههای شهرستان ها از آزاد و دولتی کلید خورده و در روزهای اخیر به دانشگاههای پایتخت رسیده است، پروژه ای که گویا نیروهای انحصار طلب از هر گونه اقدام عملی غیر اخلاقی ابایی ندارند تا جایی که در روزهای اخیر با بازداشت چهار تن از اعضای انجمن اسلامی پلی تکنیک تهران با قصد گروگان گیری هدفی خاص را پیگیری میکنند. امروز دانشجویانی در زندان هستند و به گروگان گرفته شده اند که به عنوان نمایندگان قریب دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک تهران فریاد آزادی خواهی و ارزشمداری و ... دانشجویان این دانشگاه را به همگان اثبات کرده اند،اما مدیریت دانشگاه با همکاری عدهای اقتدارگرا به شدتی در ادوار اخیر شورای مرکزی انجمن اسلامی برخورد کرده اند که این دانشجویان یا از تحصیل محروم شده و در پشت درهای دانشگاه مانده اند و یا آنکه در پشت میله های زندان تاوان احساس مسئولیت خویش را پرداخت کرده اند.
این اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی در حالی بازداشت شدند که قصد شرکت در مراسم یابود مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی (که نام ایشان در حال حاضر در لیست سیاه اقتدارگرایان قرار گرفته و ذکر اینگونه نام ها در حال حاضر از مصادیق اقدام علیه امنیت ملی است.) را داشته و این مراسم دارای مجوز قانونی بوده ولی گویا اقتدارگرایان حتی از قوانینی که مطلوبشان نیز نباشد سرپیچی میکنند، بدون آنکه به واسطه قدرتشان بازخواستی شوند .و ایشان این قدرت لایتناهی خویش را مدیون مصادره به مطلوب کردن کلیه ارزش ها برای خود در ادوار مختلف هستند. اما همین آقایانی که امروز داعیه داران شهدا شده اند و خود را میراث دار این شهدا میدانند ،یا ذره ای از ارزش وجودی آنها را درک نکرده اند و نمی دانند با این کارشان چه بر سر آنها می آورند و یا آنکه میدانند که مسلما میدانند و میخواهند دانشگاهها را به قبرستانهایی تبدیل کنند که هر گاه خواستند ،به جولانگاههایی برای نیروهای خود به قصد نشر عقاید ارتجاعی مبدل ساخته و آخرین فریادهای آزادی خواهی را که از دل دانشگاههای کشور و علی الخصوص پلی تکنیک قلب تپنده جنبش دانشجویی ایران نشئت میگیرد را خفه کنند.
در پایان به عنوان دانشجوی دانشگاه امیرکبیر و کسی که خود را در مقابل جامعه دانشگاهی مسئول میداند و در طی چند روز اخیر شاهد مخالفت اکثریت دانشجویان دانشگاه و دغدغه های این قشر بوده باز هم به اقتدارگرایان توصیه میکنم که دست از اعمال اینچنینی بردارند و آگاه باشند که در صورت ادامه چنین روندی نیت هایشان برای ملت نیز هویدا خواهد شد و به جای این اعمال ساختارشکنانه و ضد اخلاقی به فکر اصلاح رفتار خود در قبال ملت بوده و نه آنکه روز به روز با استفاده ابزاری از مقدسات و شرع و عرف ، حلقه فشار را بر مردم تنگ تر نماید.

اباما با ما یا بر ما؟

درست پس از گروگان گیری سال 58 بود که ارتباطات سیاسی ایران و آمریکا تا به امروز مختل شد و تبدیل به رویایی دو کشور گشته است از یک سو ایران به واسطه اسطوره سازی از این ماجرا و تبدیل ان به یک آرمان فراگیر برای دفاع از ارزشهایی که همچنان بر سر آن دچار پارادوکسی غیر معقول شده و سمت دیگر آمریکا که به واسطه این توهین بزرگ و اشغال خاکش در کشور دیگر توسط حکومتی تازه تاسیس همچنان نمی تواند این حکومت را به رسمیت بشناسد.
اما دو کشور همچنان بر سر مساله ای پا فشاری میکنند که به اعتقاد بسیاری به زخمی کهنه برای دو کشور تبدیل شده که کوتاه آمدن از آن به معنی باختن یک بازی 30 ساله است.
در این 30 سال دوران های متعدد در سیاست های دو کشور در حال جریان بوده اما نکته ای ثابت عوض نشده و ان هم رویارویی حتی در مسائل جزئی بین المللی بوده است.
در ایران پس از انتخاب سید محمد خاتمی بارقه های امیدی شکل گرفت تا شاید این روابط یخ گونه شکسته شود اما فرار سید محمد خاتمی حتی از دست دادن با بیل کلینتون در راهروهای کناری ساختمان سازمان ملل تمام امیدها را نقش بر آب کرد تا بدین گونه طلایه داران آرامترین مواضع در این دو کشور بعد از این قطع ارتباط، هم عملا این فاصله را عمیقتر کنند و به جهانیان اینگونه نمایانده شود که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر قدرت است ارتباطات این دو کشور حتی در کوچکترین سطوح هم شکل نخواهد گرفت..............

اما در دهه اخیر ریاست جمهوری آمریکا در دست کسی بود که از هر گونه اقدام عملی علیه ایران واهمه ای نداشت و پس از حوادث 11 سپتامبر ایران را به عنوان یکی از محورهای شرارت دنیا توصیف کرد و علنا در چندین سخنرانی خود نیز گزینه نظامی را جزئی از گزینه های اصلی خود در قبال ایران قرار داده بود.عملا پس از این اظهار نظرات بود که دیگر هیچ راه بازگشتی برای تغییر روند ارتباطات دو کشور باقی نماند و جمهوری اسلامی نیز با تبلیغات رسانه ای خویش در برابر ایرانیان هیچ راه بازگشتی را قرار نداده و آمریکا را به دشمنی ابدی تبدیل کرده و به قولی شکستن این تابوی ارتباط را به منزله نبود خویش ابراز نمود.
اما انتخابات اخیر امریکا و برخورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری این کشور با مساله ایران در نوع خود جالب بود، چندی از انتخابات ایالات متحده نگذشته و رئیس جمهور منتخب این کشور بر مسند قدرتش در امریکا تکیه خواهد داد و اما اگرهای زیادی چه قیل و چه بعد از انتخابات امریکا سوالات زیادی را برای سیاستمداران و سیاست پیشگان چه در آن کشور و چه در کشورهای دیگر به وجود آورده است.
اما در ایران از حدود یک سال پیش بحث انتخابات امریکا از جمله داغترین مباحث اهالی سیاست و حتی عامه مردم بود که گاه آنرا به انتخابات های داخلی ایران ارجحیت می بخشیده است. که البته این مساله در جای خود جای تامل داشته و اینکه چرا باید یک اتفاق و به عبارت بهتر یک انتخاب در کشور دیگر برای ایرانیان در این درجه از اهمیت قرار بگیرد.البته باید به این نکنه نیز توجه داشت که در پی هر پی جویی یک سری خواسته ها مطرح است که در این مقال سعی میشود تا آنجا که نگارنده میتواند تحلیلی از این خواست ها را ارایه نماید که صرفا نظرات خود نگارنده نیست و مباحثی است که در پیرامون و در واقعیت جامعه ایرانی در حال بروز بوده است و میباشد.
بهتر است به یک سال پیش برگردیم و زمانی که هیلاری کلینتون و اباما در انتخابات درون حزبی رقابت سختی پیشه کرده بودند و شاید یکی از نکاتی که این دو را از هم متمایز مینمود تحلیلشان از سیاست خارجی این کشور و پیگیری روش دیپلماسی یا استفاده از قدرت بود.آنچه در این رقابت مسلم بود سیاست آرامتر هر دو کاندیدای دموکرات نسبت به سیاست های دولت پرزیدنت بوش و کاندیدای رقیب در حزب رقیب سناتور جان مک کین، قائل بودن به استفاده از دیپلماسی برای حل بحران های خارجی علی الخصوص ایران بوده که در این بین اباما در استفده از این روش یعنی دیپلماسی بر هیلاری تقدم بیشتری داشت.اباما حتی در برخی از قسمت های مبارزات انتخاباتیش به این نکته اذعان داشت که بدون هیچگونه پیشرط حاضر به مذاکره با ایران است.
اما در ایران پس از این سخنان یاس شدیدی در بین فعالین مدنی در درجه اول و در درجه بعدی فعالین سیاسی پیش آمد البته برخی سیاسیون بر این اعتقاد بودند که این مساله باعث بهبود شرایط خواهد شد و البته سیاست استفاده از دشمن مجازی که در حال حاضر در ایران از آن برای سرکوب فعالین مدنی و سیاسی و بسط دادن این فعالین به این دشمن مجازی را خنثی خواهد کرد.اما اکثریت بر این اعتقاد بودند که حتی استفاده این کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در کورس انتخابات هم اجازه جولان شدیدی به جمهوری اسلامی برای سرکوب خواهد داد و عملا این یکی اجازه نامه رسمی برای نابودی جریانهای مدنی در ایران میباشد.که البته تا حدود زیادی تحلیل دوم در ایران جواب خود را گرفت.بسیاری از فعالین مدنی بازداشت شدند و تحت فشار قرار گرفتند و حکم خوردند و ...... که البته اینها تنها گوشه هایی بود از اتفاقات پس از این ابراز نظر جناب آقای اباما.
بی شک دلیل اینکه چرا باید یک انتخاب رئیس جمهور کشوری دیگر در ایران این همه تاثیرگذار باشد و کلیه سیاست های داخلی و حتی امنیتی را معلول خود کند به جایگاه کشوری به نام ایلات متحده و نوع روابطش با ایران بازگشت پیدا میکند.
آمریکا به عنوان ابرقدرت تک قطبی دنیا در شرایط فعلی و کشوری که در دنیا به دنبال کسترش دموکراسی در کشورهای عقب افتاده دنیا است نقشی غیر قابل انکار دارد. همانطور که در سالیان اخیر به اسم گسترش دموکراسی گزینه نظامی را در قبال طالبان و صدام حسین امتحان کرد و در ظاهر به پیروزی دست یافت.
اما همین اقدامات آمریکا به عنوان ابر قدرت تک قطبی دنیا ،اهمیت سیاست های دولنمردان این کشور را به امری غیر قابل انکار چه برای دوستان و علی الخصوص برای دشمنان این کشور تبدیل کرده و عملا کوچکترین اظهارنظر تاثیری به سزا در سیاست های داخلی و خارجی کشور ثانی ایجاد خواهد کرد.
اما همیشه اینگونه نبوده که نرم شدن در سیاست های آمریکا نسبت به کشور ثانی مثل ایران باعث پیشروی به سوی اصلاحات بنیادین و دموکراتیک شدن آن کشورها باشد.نمونه های تاریخی این موضوع بعد از انقلاب به وفور مشاهده میشود که با آرام شدن مواضع ایلات متحده سرکوب های داخلی برای استفاده از این فرصت افزایش پیدا کرده است.دولتمردان ایران به کرات ثابت کرده اند که عکس العملشان در قبال فشار چیزی عکس آن است که اگر در کشور دیگری همین اتفاق بیفتد بروز پیدا میکند.مثلا به محض آرامن شدن شرایط پس از پرونده هسته ای و سخنان اباما سرکوب شدید فعالین مدنی قوت یافت و عملا نیروهای بنیادگرا در ایران کمر به نابودی حرکت های مدنی در ایران بستند.
اما بهتر نیست همین آقای اباما که به واسطه سیاست ورزی خاص خودش اولا به عنوان جوانترین و ثانیا به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست ایالات متحده انتخاب شده کمی در مورد نوع برخوردها و ابراز نظرهایش سیاستورزانه تر بیندیشد؟گویا جریان های مدنی داخل ایران عملا دستخوش برخی اشتباهات سیاسی دولتمردان آمریکایی شده است همانطور که در دوره قبلی با تصویب بودجه ای 75 میلیون دلاری برای فرایند دموکراتیزاسیون که ریالی نیز در راه جنبش های مدنی خرج نشد و البته چه بهتر که خرج نشد، بهانه ای مناسب را برای وابسطه بودن و سرکوب شدید فعالین مدنی ایجاد کردند و این بار با نیز همانطور که در بالا ذکر شد در ابتدای راه اشتباهی باور نکردنی را مرتکب شدند.
درست است که ایالات متحده به واسطه اصالتش و یا هر چیز دیگر به دنبال گسترش دموکراسی و فرآیند دموکراتیزاسیون در سایر کشورهاست اما گاه راه هایی را در پیش میگیرد که این فرایند ها را به تاخیر می اندازد یا کلا روند را مختل میکند که نمونه هایش در بالا ذکر شد.
حال باید به نظاره زمان نشست تا بتوانیم جواب سوال اباما با ما یا بر ما؟برسیم.
در مقال های بعدی سعی میشود به تحلیل تک تک اقدامات وسیاست های ایالات متحده و تاثیرات آن بر روی روند فعالیت های مدنی بپردازم.

حجاب!!!!؛

۱۳۸٧
بسیاری از ایرانیان درکسانی که آینه قوه مجریه و مقننه و قضائیه را از ﺁن خود کرده اند، چنان می نگرند که پنداری هرگز از وجودشان اطلاع نداشته اند. شگفت زده می پرسند : اینها از کجا بوده اند و از کجا ﺁمده اند ؟ این موجودات براستی در ایران بوده اند و ما از وجودشان خبر نداشته ایم !؟ این پرسشها را نه تنها به لحاظ خشونت باوری افراطی - بدین صفت بر ایرانیان شناخته اند - که به لحاظ بی کفایتی تمام و روزانه واقعیتها را با مجاز ها جانشین کردنها و شخصیت و کرامت ملت و همه شئون ﺁن را به بازی گرفتن ها . از میثاق با امام زمان ( عج ) بستن تا در جلسه سازمان ملل متحد ، سرتاپای خود را در هاله نور و جلسه خالی از سران دولتها را پر از سران دولتها دیدن که نیرویی مقاومت کرده و از شدت مجذوب شدن به سخنان ﺁقای احمدی نژاد ، حتی پلک نمی زدند ، ازاینکه با اعدام دو سه تن مشکل بورس حل می شود تا اجرای دستور العمل لنین و گماردن حراستی و بسیجی چی به ریاست دانشگاه ها ، از وزارت بخشیدن به پاسدارها تا سپردن استانداریها به مدیران زندانها ، از برکشیدن « تیر خلاص زن ها » تا تصفیه سازمانهای دولتی از دانش و لیاقت و برگماردن بی دانشها و بی کفایتها ، از احضار 40 سفیر تا تشکیل وسیع ترین جبهه ها بر ضد ایران به رهبری امریکا از...
هستند « اصلاح طلبانی » که می گویند:اگر مردم درانتخابات شرکت میکردند و به اصلاح طلبها رأی می دانند ، اینطور ﺁدمها دولت را قبضه نمی کردند . اما گویندگان این قول خوب می دانند منطق صوری بکار می برند . خود را و مخاطبان خود را می فریبند . زیرا ، به نوبه خود ، مجاز را به جای واقعیت می نشانند :
مجاز وقتی پوشش واقعیت می شود، بسا برای حیات ملی خطرناک می شود :
1 - واقعیت اول اینست که مقامات تصمیم گیر فعلی در قوای مختلف نظام که بسیاری از مردم به خود می باورانند که گویا از وجودشان، جز بعنوان عمله خشونت ﺁگاهی نداشته اند،.........

بسیاری از ایرانیان درکسانی که آینه قوه مجریه و مقننه و قضائیه را از ﺁن خود کرده اند، چنان می نگرند که پنداری هرگز از وجودشان اطلاع نداشته اند. شگفت زده می پرسند : اینها از کجا بوده اند و از کجا ﺁمده اند ؟ این موجودات براستی در ایران بوده اند و ما از وجودشان خبر نداشته ایم !؟ این پرسشها را نه تنها به لحاظ خشونت باوری افراطی - بدین صفت بر ایرانیان شناخته اند - که به لحاظ بی کفایتی تمام و روزانه واقعیتها را با مجاز ها جانشین کردنها و شخصیت و کرامت ملت و همه شئون ﺁن را به بازی گرفتن ها . از میثاق با امام زمان ( عج ) بستن تا در جلسه سازمان ملل متحد ، سرتاپای خود را در هاله نور و جلسه خالی از سران دولتها را پر از سران دولتها دیدن که نیرویی مقاومت کرده و از شدت مجذوب شدن به سخنان ﺁقای احمدی نژاد ، حتی پلک نمی زدند ، ازاینکه با اعدام دو سه تن مشکل بورس حل می شود تا اجرای دستور العمل لنین و گماردن حراستی و بسیجی چی به ریاست دانشگاه ها ، از وزارت بخشیدن به پاسدارها تا سپردن استانداریها به مدیران زندانها ، از برکشیدن « تیر خلاص زن ها » تا تصفیه سازمانهای دولتی از دانش و لیاقت و برگماردن بی دانشها و بی کفایتها ، از احضار 40 سفیر تا تشکیل وسیع ترین جبهه ها بر ضد ایران به رهبری امریکا از...
هستند « اصلاح طلبانی » که می گویند:اگر مردم درانتخابات شرکت میکردند و به اصلاح طلبها رأی می دانند ، اینطور ﺁدمها دولت را قبضه نمی کردند . اما گویندگان این قول خوب می دانند منطق صوری بکار می برند . خود را و مخاطبان خود را می فریبند . زیرا ، به نوبه خود ، مجاز را به جای واقعیت می نشانند :
مجاز وقتی پوشش واقعیت می شود، بسا برای حیات ملی خطرناک می شود :
1 - واقعیت اول اینست که مقامات تصمیم گیر فعلی در قوای مختلف نظام که بسیاری از مردم به خود می باورانند که گویا از وجودشان، جز بعنوان عمله خشونت ﺁگاهی نداشته اند، در رژیم بوده اند و دولت واقعی را تشکیل می داده اند . پوششها مانع از ﺁن بوده اند که مردم ایران واقعیت را بطور کامل و شفاف ببینند . در حقیقت، وهم و مجاز اولی که بسان یک « فکر جمعی جبار » پوشش سخت مقاوم دولت واقعی مافیاها گشت، سازندگی و اصلاح طلبی بودند . مافیاها از پوشش « دوران سازندگی » در شکل گرفتن و بساط ترور و فساد هرچه بیشتر سود جستند و از پوشش اصلاح طلبی در انجام تنها « اصلاحی » که در رژیم ولایت مطلقه فقیه ممکن بود، فایده بردند . توضیح ها و هشدارهای پی در پی داده شدند و اثر نبخشیدند که:
الف - انقلاب و اصلاح دو کاری هستند که یکی را به جای دیگری نمی توان انجام داد و اصلاح در نظام انجام می گیرد حال ﺁنکه انقلاب تغییر نظام است و ب - نه خشونت ذاتی انقلاب است و نه عدم خشونت ذاتی اصلاح و مهمتر ج - در هر نظام، اصلاح مخالف بنیاد ﺁن نظام ، ناممکن و محال است . اصلاح ممکن اصلاحی است که کارائی نظام را از راه گسترش قلمرو بنیاد ﺁن، بیشتر سازد . پس، اصلاح طلبی زمینه ساز و پوشش گسترش قلمرو اعمال ولایت مطلقه فقیه می شود.
2 - از طرفی این که حاکمان با استفاده از دو پوشش سازندگی و اصلاح طلبی، رانت خواران بزرگ گشته اند ، تا جائی که یک پاسدار وزیر نفت می شود و بدون احساس هیچ شرمی ،خطاب به نمایندگان مجلس می گوید: گفته باشم که من میلیاردر هستم ! با وجود این ، « معاون اول » ﺁقای احمدی نژاد ، دوران دو ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و خاتمی را ، دوران فسادهای گسترده توصیف می کند . هرچند این سخن از زبان فرﺁورده دوران فساد بیرون ﺁمده است، اما عین حقیقت است . زیرا غیر از رانت خواری که بنا بر ارزیابی ﺁقای توکلی ، 60 در صد تولید ناخالص ملی است ،کدام فساد با پرورش مافیاها و سپردن دولت بدانها ، برابری می کند ؟ این بزرگترین فساد نه مگر در پوشش های سازندگی و اصلاح طلبی انجام گرفته است ؟
3 - ایرانیان ، همانند بسیاری دیگر از مردمان دنیا فیلمهایی را دیده اند که، در ﺁنها ، یک درجه دار امریکایی ، انبوهی از نیروهای ویت کنگ را تار و مار می کند . این امر که آدم شکست خورده، تصویر یک پیروزی بزرگ را در عالم خیال بسازد، کاری است که هر شکست خورده ای ، می کند . اما وقتی این شکست خورده ، مسئول امور کشور است و جام زهر شکست را سر نکشیده ، شکست را پیروزی می گرداند و به نگاه داشتن تصویر در ذهن بسنده نمی کند بلکه بر زبان می ﺁورد و آن را پوشش واقعیت می کند و برای کشور سخت خطرناک می شود. گروگانگیری و محاصره اقتصادی وادامه 8 سال جنگ و قرار دادن ایران در حلقه ﺁتش و سازندگی و اصلاح طلبی ، رشته بهم پیوسته ای از خیال و مجاز گشته و به زور بر واقعیت تحمیل شده اند . مافیاهایی که اینک دولت را به اختیار خویش در ﺁورده اند ، فرﺁورده تحمیل مجازها به واقعیتها و پوشاندن واقعیتها با مجازها هستند .
بنا بر اطلاع ، تا کنون ، 9 میلیارد دلار خرج « تکنولوژی اتمی بومی » شده است . از زمان تشکیل حکومت مافیای نظامی- مالی، مجاز سازی بقصد پوشاندن واقعیت،کار را به جایی رسانده است که ﺁقای احمدی نژاد بتواند کج روی و بی کفایتی و ضربه زدن مسلم به کشور را در تشکیل جبهه جهانی بر ضد ایران ، با فروبردن خویش در « نور تقدس » و نشاندن رؤسای دولتها بر صندلی ها، مسحور و بی حرکت، جبران کند، واین مجاز را به جای واقعیت مبنای عمل حکومت بگرداند. هرگاه این مجاز مبنای عمل رژیم در « مسئله اتم » بگردد، چرا نباید منتظر محاصره اقتصادی - که هم اکنون ﺁن را نعمت می خوانند - و حمله نظامی به ایران بود ؟ مافیاهایی که دولت را از قبل بحران سازیها و در انزوا نگاهداشتن ایران دارند، چه باک از حادثه سازیهایی دارند که می توانند به مجوز محاصره اقتصادی و حمله نظامی و... بیانجامند ؟
در رابطه با دنیای خارج ، مبنای سیاست گزاری ، مجازها هستند و مجازها، فرﺁورده نیاز رژیم به قدرتهای خارجی تجاوز طلبند:
۴ - در حقیقت، در سیاست خارجی ، از ﺁغاز ، نه تنها واقعیتها مبنای اتخاذ سیاست نبوده اند، نه تنها مجازها پوشش واقعیتها شده اند، بلکه مجازها مبنای سیاست گزاری در روابط خارجی شده اند . چند نمونه :
ﺁقای صدام واسطه فرستاده و از رفتار دولت عراق با امام خمینی پوزش خواسته و ابراز ﺁمادگی کرده بود که همه گونه جبران کند و از هرگونه همکاری که ایران بخواهد ، دریغ نکند . پاسخ امام خمینی این بود که رژیم بعث عراق 6 ماه بیشتر برپا نیست . این ماجرا اساس سیاست ایران در عراق شد ، گروگانگیری بر ﺁن افزوده شد و حاصل، محاصره اقتصادی و تجاوز عراق به ایران گشت .
گروگانگیری را امام خمینی ، انقلاب دوم خواند . چرا که شکست آمریکا در ویتنام و به دنبال ﺁن ، انقلاب ایران که جهان را وارد عصر پایان سلطه دو ابر قدرت می گردانند ، موجهای جنبش ها را درسرتاسر جهان بر می انگیختند و دو ابر قدرت ، بخصوص آمریکا، واپس می رفتند . جامعه آمریکا خواستار ﺁزادی بیشتر از راه کاستن از بارسنگین مداخله طلبی در امور جهان می گشت . همه کشورها و ایران که محل تلاقی دو ابر قدرت بود، بیشتر از همه، برای استقرار مردم سالاری بر اصول ﺁزادی و استقلال و رشد ، نیاز به گرایش قدرتهای جهان به عدم مداخله داشتند و هنوز نیاز دارند . و استقرار استبداد، نیاز به مداخله گری روز افزون قدرتهای جهان دارد . پس اگر، در ایران در فروپاشی رژیم پهلوی ، دو تمایل رویارو شدند، نه از راه اتفاق بود.
1- تمایل ﺁزادی و استقلال خواستار ﺁن بود که الف - امریکا و روسیه ناگزیر گردند به درون مرزهای خویش بازگردند و از مداخله گری دست بردارند . ب - محور سیاست داخلی و خارجی ایران نشوند . ج - برای رسیدن به دو هدف ، در سیاست داخلی ، برنامه ای را پیشنهاد می کردند که امکانی برای حضور و عمل قدرتهای خارجی بر جا نگذارد و در سیاست خارجی ، موازنه عدمی ، از راه حقوق ملی خود و ملتهای دیگر را مبنای سیاست گزاری کردن، اصل راهنما بگردد . از این رو، گروگانگیری را ناقض استقلال ایران می دانستند.
2 - تمایل معروف به « خط سید ضیاء » در پی بازسازی استبداد وابسته بود . بنا بر این ، خواستار مداخله گر تر شدن دو ابر قدرت بود و برای ﺁن زمینه می ساخت. بدین مجاز ، پی در پی ، برای حضور و مداخله ابر قدرتها در امور ایران و منطقه ، مجوز ساختند . از جمله، محاصره اقتصادی ایران و به دنبال ﺁن، بر انگیختن عراق به حمله به ایران و 8 سال نگاه داشتن ایران و عراق در جنگی که رمق از دو ملت گرفت . اینان از راه جنگ می خواستند حکومت خویش را بر ایران مستقر کنند و دو مجاز را پوشش این واقعیت کرده بودند : یکی سقوط رژیم صدام و دیگری تشکیل کمر بند شیعه و بحران اتمی نیز محصول رشته بهم پیوسته ای از مجازها است : تولید برق ، نیاز به دو دهه مخفی کاری نداشـت . این هزینه سنگین را نیز به مردم ایران ــ که از هیچ چیز خبر ندارند ــ تحمیل نمی کرد . اما اگر هدف تولید بمب اتمی بوده است ، این بمب ، ایران را بزرگ نمی کند بلکه کوچک می گرداند . زیرا دولتهای دیگر منطقه نیز بدان مجهز میشوند و بزرگ و کوچکی را بی معنی می گردانند و توان اقتصادی را از ایران می ستاند و کشورهای منطقه و بقیت جهان جبهه تشکیل می دهند و انزوای ایران را دیرپا می کنند و ...
و هنوز نیز نه واقعیت ها که مجازها مبنای رابطه با غرب هستند . بنا بر توضیحی که داده شد، هدفی که رژیم را به اجرای برنامه اتمی برانگیخته ، مجاز است . لذا، راهبر رژیم در گفتگوها، مجازها هستند : امریکا بر ضد ایران قطعنامه صادر نمی کند، مجاز بود، اروپا با امریکا متحد نمی شود، مجاز بود، روسیه و غیر متعهدها نمی گذارند قطعنامه بر ضد ایران تصویب شود، مجاز بود، ... پس بیهوده نیست که رژیم از تحصیل امتیازها ناتوان و به دادن باجها توانا و به ایجاد خطرهای بزرگ ، از ﺁنهم توانا تر است .
5 - بدین سان، همه مجازها این خاصه های مشترک را داشته اند :
همه برای برانگیختن دولتهای خارجی بر ضد ایران بوده اند . اگر یک مجاز نیز نمی توان سراغ کرد که دست کم سبب کاستن از فشار خارجی به ایران شده باشد، بخاطر ﺁنست که کاستن از فشار و تمایل به مداخله ، نیاز به ﺁن دارد که نه مجازها که واقعیتها مبنای اتخاذ سیاست خارجی بگردند . هر بار که حکومتی مجاز را مبنای گزینش سیاست خارجی می کند بخاطر ﺁنست که برای زور ، کاربرد پیدا کند . و بکار بردن این مجاز ها از این رو است که ﺁقای بوش، مجازهای « جنگ پیشگیرانه » و محور شر و ... را مبنای اتخاذ سیاست خارجی گرداند .
تمامی مجازهای بحران ساز بقصد بستن مدارهای باز به مدارهای بسته و یا تنگ تر کردن مداری و یا جانشین کردن ﺁن با مدار بسته بد و بدتری بوده و هستند . چنانکه مدار بسته سلطه گر زیر سلطه که انقلاب ایران به مدار باز استقلال بدل کرد، با گروگانگیری به مدار بسته ای بدل شد که ، تا امروز، ایران را به گروگان محور گشتن قدرت امریکا در سیاست داخلی و خارجی بدل کرده و مردم ایران را در جبر بد و بدتر نگاه داشته است . « بحران اتمی » دارد مدار ایران و غرب و بسا روسیه و ... را نیز به مدار بسته بدل می کند .
تمامی مجازها بهائی سنگین بر دوش مردم ایران گذاشته اند : بردن و خوردن سرمایه های ایران از رهگذر گروگانگیری، نفله شدن یک نسل و بهای مالی سنگین جنگ 8 ساله، استقرار استبداد، سرکوبهای جنایتکارانه و...
تمامی مجازها بدان خاطر پوشش شدند و جای واقعیت را بمنزله مبنای سیاست گزاری گرفتند که الف - گرایش قدرت به تمرکز و فراگیر شدن و بنا بر این ، ب - جانشین شدن اینها ، از دید مردم ایران و جهان پنهان بماند . در حقیقت، در جهنم خشونتی که روابط خارجی و سیاست داخلی ایجاد کرده است ، جز خشن ترین ها محل عمل پیدا نمی کنند و جامعه حساسیت بایسته را در برابر تمرکز در دولت ، از خود نشان نمی دهد . خلخالی ها ، محمدی گیلانی ها ، لاجوردیها ، مصباح یزدیها ، احمدی نژادها فرﺁورده های آتشی هستند که هیزم ﺁن نخست مجازها و سپس خشونتهای سیاسی و اقتصادی و نظامی بوده اند .
تمامی مجازها ، در انواع « فکرهای جمعی جبار » موجب بازگشت به اعتیاد به تابعیت از قدرت گشته اند . چنانکه مردم ایران «فکر ثابتی » پیدا کرده اند که هرچه برﺁنها رفته است و می رود را قدرت خارجی مقدر کرده است و می کند .
تمـامی مجـازهای بحـران سـاز، روشن را تاریک و شـفاف را مبهم گردانده اند . چنانکه همچنان کسی نمی داند « اسلام ناب محمدی » چگونه اسلامی است و از مردم ایران بسیار کم شمار هستند ﺁنها که می دانند گروگان گیری را چه کس یا کسانی طرح کرد یا کردند ؟ در خرداد 60 ، چرا به هیأت نمایندگی غیر متعهدها از دفتر ﺁقای رجائی اطلاع داده شد به ایران نیایند زیرا « فعل و انفعالی » جریان دارد ؟ چرا کودتاچیان صبر نکردند جنگ به پایان برسد بعد کودتا کنند ؟ چرا 8 سال جنگ ادامه یافت ؟ و ...
تمامی مجازها بنام دین ساخته شدند و قربانی اول ﺁنها اسلام شده است . بنگرید به بازی سخت رسوا و کاهنده اعتبار اسلامی که با دست مایه کردن «مقدسات » و با ساختن ﺁئین خشونت که امثال مصباح یزدی می سازند و امثال احمدی نژاد در سیاست داخلی و خارجی به اجرا می گذارند .
پرسیدنی است : ﺁیا بر ایران چنان خاک مرگ نشسته است که از روحانیان ، از روشنفکران ، از دانشگاهیان ، از مردمی که هستی ﺁنها خرج حاکمیت مجازها بر واقعیت ها می شود، کسی نیست که صدا به اعتراض بلند کند ؟ دست کم ، پوشش مجاز نشود ؟ ﺁیا آیت الله جوادی ﺁملی نمی دانند وقتی به ﺁقای احمدی نژاد اجازه می دهند در حضور ایشان ، اینسان مجاز بسازد و خیال خویش را جایگزین واقعیت کند، پوشش می شود برای کسانی که دارند با سرنوشت کشور خطرناک ترین بازیها را می کنند ؟
وقتی بخش بزرگی از باور همگانی مجاز است ، قدرت که بدون مجاز واقعیت پیدا نمی کند، امکان می یابد ، مجازها را پوشش تخریب مبانی حیات ملی کند : 6 - هرگاه ایرانیان به خود زحمت بدهند در ﺁئین خشونتی تأمل کنند که ﺁقای مصباح یزدی ، زیر عنوان « جنگ و جهاد در قرﺁن » ساخته است ، در خواهد یافت چسان او از مجازی که خشونت است ، الهه تراشیده و ﺁنگاه او و ﺁفریده های او را بازیگر عرصه خشونت گردانده و، در رابطه با ﺁن، به ﺁنها نقش داده است . اما اگر این بار، در باورهای خود تأمل کنند، علت بریدگی عقلهایشان را از واقعیت و تابع مجاز گـردان واقعیـت در زندگی روزانه ، خواهند یافت . خواهند دید که بخش بزرگی از باورها، سنتـها، عرف و عادتـهاشان را مجاز تشکیل می دهد . از جمله این عادتها ، پوشاندن واقعیت با مجاز است . یک علت ﺁن، ترس از قدرت حاکم است . این ترس در معماری ایرانی، در هنر ایرانی ، در پوشش ایرانی ، بخصوص در دو زبان و دو رفتار ، یکی با قدرت و بیگانه و دیگری با « خودی » بکار بردن ، خود را بروز می دهد . پس اگر ایرانیان پوششهایی از نوع سازندگی و اصلاح طلبی را نمی بینند ، بطور عمومی تر، اگر اینهمه اهمیت به شکل و ظاهر می دهند و بسا از محتوی یکسره غافل می شوند ، اگر شکل و ظاهر چنین ﺁسان ﺁنها را فریب می دهد که شعار به هر ایرانی 18 ساله به بالا، ماهانه 50 هزارتومان می دهم و یا « پول نفت را به سفره های مردم می برم » را ﺁسان می پذیرند و به خود زحمت پرسش از چند و چون این شعارها را نیز نمی دهند، به دلیل اعتیاد به مجازها و تقدم و تسلط مطلق ذهنیت بر واقعیت است . ذهنیتی بر واقعیت تقدم و تسلط دارد که بخش بزرگ محتوایش را مجازها تشکیل می دهند .از بد اقبالی ، از ﺁنجا که ایران در طول تاریخ خود گرفتار استبداد بوده و در قرن بیستم نیز ایدئولوژیهای وارداتی ، خشونت را تنها روش رسیدن به هدفهائی تبلیغ کرده اند که به مردم ایران پیشنهاد نموده اند، بخش بزرگی از ذهنیت همگانی را مجازهایی پر می کنند،که خشونت تجویز می کنند و واجب می گردانند. چند نمونه :
در « ایران نوین » رضا خان و در « من ولو به زور، ایران را به دروازه تمدن بزرگ می رسانم » فرزند او ، تجدد و ترقی و « تمدن بزرگ » پوشش استبداد وابسته ای شدند که تجدد را در « اتحاد شکل » فرو کاست و دولت و اقتصاد کشور را خارجی گرداند و با متوقف کردن تجربه مشروطیت، مانع بزرگ رشد و ترقی ایران شد. « در کوتاه مدت ، به زور باید مانع ها را از پیش پا برداشت » و « باید با زور ایرانیان را به عمل کردن به اسلام عادت داد » و « حرکت قسری » و « النصر بالرعب » ، هدف توجیه کننده ، اسلامی کردن دولت و جامعه ایرانی بوده است .
دو هدف دو رژیم، یکی تجدد و ترقی و دیگری « اسلام ناب محمدی »، مجاز بودند چرا که الف -واقعیت را به قالب ، قالبی که تجدد بود و اسلام ناب است ، بدل می گرداند و گرداند . این نه واقعیت که جامعه ایرانی است که می باید رشد کند بلکه ، به زور می باید « تا مغز استخوان فرنگی بگردد » و یا « اسلام ناب محمدی » بجوید . رشد و اسلام و هر هدف دیگری وقتی خود روش خویش نگشت و روشی در اختیار انسان نشد ، به ضرورت مجازی می شود که بکار توجیه اعمال زور می ﺁیند. و ب - نه تنها هدف در وسیله بیان می شود و وسیله ای که زور است جز قدرت را بیان نمی کند، بلکه این وسیله بیرون از ترقی و اسلام ناب محمدی و در اختیار حاکمان مستبد قرار می گیرد تا مردم ایران را متجدد کنند و یا به اسلام ناب محمدی درﺁورند !
بدین قرار، « هدف وسیله را توجیه می کند » از لحاظ دیگری نیز ، دروغ و مجاز است . از این جهت که وسیله با هدف بیگانه و از اختیار کس یا کسانی که می باید تحول کنند تا به هدف برسند، بیرون و در اختیار کس یا کسانی است که می خواهند مردمی را به ﺁن هدف برسانند . ﺁیا مردمی که 14 قرن است با اسلام زندگی می کنند نمی باید از خود بپرسند : تحول را ما باید بکنیم چرا زور باید در دست حاکمان باشد ؟ چرا . پس چرا نمی پرسند ؟ هر اهـل اندیشـه ای که این پرسش را از خود بپرسـد، به این فکر می افتد که منشاء این « ما ایرانیها تابع زوریـم » و « ایران نیازمند مستبد صالح است و...»، « فکر جمعی جبار»ی که جامعه ایرانی را فلج کرده و به تن دادن به زورگویی مستبدان معتاد کرده است چیست ؟ این پرسش پرسشگر به این واقعیت راهبر می شود که مجاز ریشه ، خدایی بخشیدن به قدرت و خود را ناچیز و قدرت را همه چیز کردن و بدان توان « کن فیکون » بخشیدن است . این مجاز است که ﺁگاه یا نا خود ﺁگاه ، ﺁقای مصباح یزدی را بر ﺁن می دارد که خداوند را در قدرت ناچیز کند. بدین خاطر است که تمرکز قدرت در یک شخص، نه فساد اکبر که ، در ذهنیت همگانی انباشته از مجاز، قدرت توانا به برﺁوردن خواستها ، تصور و پذیرفته می شود . جریان از خود بیگانه شدن واقعیت ( فساد اکبر ) در مجاز ( قدرتی که اگر صالح باشد ایرانیان را به خواستهای خود می رساند )، همین است. رژیم رضاخان و رژیم احمدی نژاد این ذهنیت همگانی پایه گرفتند. دو رأس دیگر مثلث زورپرست که این ایام زمینه ذهنی برای مداخله امریکا و رسیدن خود به قدرت را ﺁماده می کنند، نیز با استفاده از ذهنیت همگانی است که می خواهند ، واقعیت را در مجاز از خود بیگانه کنند و از راه مداخله بیگانه ، به حاکمیت برسند. و چون بدین سان واقعیت بر ﺁدمی ﺁشکار شد ، نقش بس پرزیان وسط بازان را در پوشش شدن و در پنهان کردن مجازهای هستی سوز در می یابد . در حقیقت، دروغ پوشاندن واقعیت و حقیقت است. پس، بدون پوشش، هیچ مجازی را نمی توان ساخت . پوشش اجتماعی شدن مجازها کار چه کسانی است ؟ جماعت وسط باز . اینها جماعتی هستند که با توجیه ها که می سازند و نقشی که بر عهده می گیرند، مجازی را می سازند که نقش پوشش را بازی می کند . چنانکه ﺁقای هاشمی رفسنجانی نمی توانست مجاز « سازندگی » را بسازد . این کار از عهده وسط بازهای ظاهر الصلاح بر می ﺁمد که هم خود پوشش هستند و هم مجاز اصلی ( سازندگی ) و اصلاح طلبی و... را ساختند و می سازند .و نیز ، دو رأس مثلث زورپرست بسیار زودتر از صحنه سیاست ایران رانده شده بودند هرگاه وسط بازها مجاز « اپوزیسیون » را نمی ساختند و در ساختن « ﺁلترناتیو » بوش پسند، نقش پوشش را بازی نمی کردند و منطق صوری را در توجیه دروغ خود بکار نمی بردند و به نام مردم سالاری و « کثرت گرایی » ، چشمهای صورت بین را از واقعیتی که انقلاب ایران و اراده ملتی غافل نمی کردند که بر برچیدن بساط سلطنت دست نشاندگان تعلق گرفت. اینک که پوششها دریده و درون رژیم عیان گشته است، مردم ایران می توانند رویارویی منتخب خود و اینان و علت واقعی ﺁن را درک کنند . مردم ایران نباید تردید کنند که اگر از ﺁغاز ، کسی حاضر نمی شد پوشش بازسازی استبداد بگردد، استبدادی باز سازی نمی شد . بانی این استبداد و ﺁنها که نقش پوشش را بازی کردند ، برغم تجربه تاریخ، برغم هشدارهای مکرر قرﺁن ، برغم هشدارها که به ﺁنها داده شد، بسا باور نمی کردند ربع قرن خیانت در آرمانهای انقلاب و ایجاد فساد چنین فرجامی را ببار می ﺁورد و خود نیز قربانی استبداد تبهکاری می شود که ساخته اند. با توجه به نقش بس ویرانگری که مجازها و « فکرهای جمعی جبار » در تخریب نیروهای محرکه جامعه و فعل پذیر نگاه داشتن مردم بازی می کنند، پرده های پر تزویر مجازها را دریدن، حجابها را از چهره کریه استبداد برگرفتن ، بسا پر اهمیت ترین کارها اسـت . چرا که اگر پوشش ها دریده نشده بودند، کجا جامعـه می توانست واقعیت پوک رژیم مافیاها را اینسان ﺁشکار ببیند ؟ کجا پاسدار ایرانی ومأمور نیروی انتظامی را ﺁشکار می دیدند بخاطر جنایتکاران و خائنان و فاسدانی باید بروی مردم اسلحه بکشند و سر های خود را از دانش و درایت خالی و از زور پر کرده اند ؟